قاطم
من شخصا آدم سرخوش و شوخ طبعی هستم و در هر شرایطی شادی رو به محیط القا می کنیم ولی یه 10 روزیه قاط زدم البته ظاهرم مثله قبله ولی از تو بهم ریختم در حد لالیگا افراد اندکی هم که می تونم بهش این موضوع رو بگم انقد که ظاهر منو شاد و شنگول دیدند باورشون نمی شه یا مسخره می کنند تنها جایی که می مونه این وبلاگ خراب شده اس که می تونم اندکی از احساسات ملعون را تخلیه کنم




گوگل، کتاب، تصاویر،
چايي دمكشون: ميتوان گفت اين همان خواستگاري ساده ماقبل تاريخ است با اين تفاوت كه در اين مراسم آقاي داماد بعد از دم كردن چايي ، يك چايي ديشلمه براي عروس خانم و خانواده مكرمهاش ميآورد و قبل از اينكه چايي را به عروس خانم تعارف كند آن را روي خودش ميريزد تا همچنان سنتها حفظ شود!ملاقه زنون: در اين مراسم داماد مجبور است صد بار جمله "كلاغه با ملاقه با كمال علاقه زد تو سر اون الاغه كه يه پاشم چلاقه" را جلوي خانواده عروس تكرار كند و به ازاي هر غلط ، خانواده عروس ميبايست با ملاقههايي كه در دست دارند بر سر و صورت داماد بكوبند!خاله زنكون: اين مراسم كه بدون حضور داماد برگزار ميشود و يك محفل كاملاً زنانه است ، جهت تجزيه و تحليل و بررسي مراسمي كه ميبايست انجام شود ، صورت ميگيرد. اين مراسم بر اساس مراسم قبلي دوستان و آشنايان و با احتساب تورم و نمودارهاي فلاكت ، به صورت مكتوب در اختيار داماد قرار ميگيرد!گلابتون: اين كلمه مخفف عبارت "گلاب به روتون" است! در اين مراسم داماد مجبور است با برداشتن يك عدد آفتابه و يك تي ، دستشويي خانه پدر خانم آيندهاش را برق بياندازد و سپس با يك شيشه گلاب عطر آگين نمايد!بنداندازون: در اين مراسم عروس خانم جهت گرفتن ابرو و اصلاح صورت به آرايشگاه منتقل ميگردد و هنگامي كه آرايشگران مشغول گرفتن ابرو و اصلاح صورت او هستند ، همزمان داماد در مقابل ديدگان عروس شروع به بند بازي مينمايد و آن قدر اين كار را ادامه ميدهد تا كار آرايشگران تمام شود. بعد از اتمام كار ، آقاي داماد بعد از پرداخت هزينههاي اين مراسم اولين سكته ناقص خود را تجربه ميكند!مِش مِشيون: در اين مراسم عروس خانم اين بار جهت مِش كردن موهايش به آرايشگاه منتقل ميگردد و داماد جهت گرفتن وام به منظور پرداخت خرج و مخارج فوق الذكر به بانك مراجعه كرده و هنگامي كه با عدم پرداخت وام مواجه مي شود سكته ناقص دوم را هم ميزند!دوستان توصیه می کنم بقیه رو در ادامه مطلب بخونید مخصوصا اینایی تازه ازدواج کردن
داشتیم ابتدا باید 



ولی می نویسم اونکه اعماق درونم به مغزم دستور میده می نویسم از این جامعه خرافه گرایی از بی عدالتی ها از جامعه عوام : بعضی از دوستان رو نت تو خیابون اقوام جامعه به من انتقاد می کنند البته این انتقاد به خیلی یا میشه؟می گویند سیاست به ما چه ربطی داره درگیری ها به ما چه ربطی داره فقط به فکر زندگیت باش؟ خوب به هر حال دوستان عزیز سیاست هم یه نوع علاقمندیه مثل خیلی چیزای دیگه زیاد درسته تو این مدت اخیر به خاطر انتخابات تو وبم پستهای سیاسی می گذاشتم سرنوشت کشورم برام مهمه نمی تونم بی تفاوت باشم اگه به من و تو و امسال ما ربطی نداشته باشه پس به کی ربط داره یه جامعه مدنی و دموکراسی رو افکار و اعتقادات مردم اون جامعه تشکیل میده نه رهبر یا مراجع تقلید یا ریس جمهور و یا وزیر و غیره...... درسته این موضوع تو مملکت ما اجرایی نبوده و نیست ولی دوستان عزیز ما باید برای افکار و اندیشه هامون ارزش قائل باشیم باید بدونیم برای چی داریم زندگی می کنیم اگه این جور به مسائل نگاه کنیم که هیچی به ما ربطی نداره رو زندگی روزمره ما هم تاثیر می ذاره اگر این طرز فکرمون باشه جسارت نشه هیچ فرقی با حیوان های تو چنگل نداریم زندگی فقط خوردن و خوابیدن نیست متاسفانه تو مملکت ما برای هیچ کس ارزش قائل نیستن ما شدیم یه ماشین کوکی که کنترل اون ماشین تو دست..........یعنی پا گذاشتن رو اعتقادات و افکار ما اونا تصمیم می گیرن ما تو خونه ماهواره داشته باشیم یا نداشته باشیم اونا تصمیم می گیرند ما چه خبر هایی رو نگاه کنیم چه خبر هایی رو نگاه نکنیم اونا میخوان سایتا فیلتر بشن یا نشن اونا میخوان چه کتابهایی مجاز باشن یا نباشن و خیلی چیزای دیگه که رو زندگی ما هم تاثیر گذاره اینجور نیست دوستان؟ خوب رشد فکری انسان ها امروزه با همین وسایل رسانه های خبری ست یا مطالعه که خدا روشکر از لطف آقایون همه رو حرام کردن و دارن جمع آوری می کنند باید جامعه خرافه پرستی داشته باشیم تا کی اینا رو رو مردم محدود می کنید بیا فرهنگ سازی کنید نه محدودیت سازی نه دیکتاتور سازی آقا جان من نمی تونم مرجع تقلید داشته باشم چون خداوند بهم عقل داده شعور داده هر جوری دوست داشته باشم میخوام زندگی کنم حالا چه بد چه خوب اگه قراره عذابی باشه در اون دنیا برای منه نه شما در آخر آیا آنهایی که کشته شدن یا تو زندان دارن شکنجه می بینند اونا منافعی داشتن اونا دوست نداشتن زندگی کنند اونا ایرانی نبودن فرزند ایران نبودن فقط به خاطر افکار و اندیشه هاشون وایسادن آیا اونا دوست داشتن بیگانه بیاد تو کشورشون نه فقط گفتن ما فرزندان ایرانیم ما را بفهمید ولی نفهمیدنشون با تیر و جماق و توهین جوابشون رو دادند و به قول خودشون عدالت علی رو اجرا می کنند دوستان من به نتیجه رسیدام که کارایی که این حکومت داره انجام میده بلعکس دین و خدا و پیغمبره یه دین جدید که به دین دیکتاتور حتی برتر از دیکتاتور شک نداشته باشین ولی.............موفقيت ناشي از قضاوت صحيح است. قضاوت صحيح ناشي از تجربه و تجربه اغلب ناشي از يک قضاوت نادرست است.اگر جاده نبود ديگر غربت معنايي نداشت با آرزوی موفقیت برای ایران مدیر دنیای امروز و فردا:: س..گ
شركت آرياتور روي باند فرودگاه مشهد چرخ عقب هواپيما دچار نقص شده، همچنين چرخ جلوي هواپيما باز نشده است و قسمت جلوي هواپيما به طور کامل آسيب ديده است .شاهدان عيني عنوان مي کنند که خلبان و افراد حاضر در کابين پرواز و نيز مسافراني که در قسمت جلوي هواپيما نشسته بودند کشته شده اند. برخي سايتهاي خبري شمار کشته شدگان را بيش از 30 نفر اعلام کرده اند.غلامحسين عباس آبادي يکي از مسافران اين پرواز که از حادثه جان سالم به در برده است در گفتگو با خبرنگار مهر در مشهد اظهار داشت: پرواز تا خود فرودگاه هيچ مشکلي نداشت اما لحظه فرود چرخهاي جلويي باز نشد و چرخ عقب نيز دچار مشکل شد.وي افزود: هواپيما در اين حالت به ديوار فرودگاه برخورد کرده و وارد زمينهاي کشاورزي شد و پس از برخورد با دکلهاي برق و قطع آنها متوقف شد.عباس آبادي خاطرنشان کرد: سه رديف اول مسافران به علاوه سرنشينان کابين خلبان در همان لحظات جان باختند و پس از مدت زماني که نمي دانيم چقدر طول کشيد و در هواپيما حبس بوديم سانحه ديدگان را که همگي دچار آسيب و شوک بودند از قسمت بال هواپيما خارج کردند.به گفته يکي از مسئولان حاضر در محل حادثه هنوز آمار دقيقي از کشته شدگان و شمار دقيق مجروحان در دست نيست و حادثه ديدگان حادثه پس از مداواي سرپايي در مسجد بهمن فرودگاه شهيد هاشمي نژاد مشهد به بيمارستانهاي اين شهر منتقل شده اند.افراد منتقل شده شامل افرادي آسيب ديده از نواحي مختلف بدن تا مسافراني است که دچار شوک شده اند.پرواز شماره 1525 خطوط هواپيمايي آرياتور که از تهران عازم مشهد بود در ساعت 18 و 25 دقيقه در حالي که قصد فرود در فرودگاه شهيد هاشمي نژاد مشهد را داشت دچار سانحه شد.مديريت ترمينال فرودگاه شهيد هاشمي نژاد مشهد از قرار داشتن نام مدير شرکت هواپيمايي آرياتور در رديف نام کشته شدگان سانحه هوايي پرواز شماره 1525 تهران - مشهد خبر داد.وي در گفتگو با خبرنگار مهر در مشهد اظهار داشت: مهدي دادپي که جزو مسافران اين پرواز بود همراه 17 نفر ديگر در اين حادثه جان باخته اند.قهرمان رشيد معاون استاندار خراسان رضوي در گفتگو با خبرنگار مهر در فرودگاه مشهد اظهار داشت: اين سانحه ساعت 18 و 25 دقيقه عصر امروز اتفاق افتاده و تا کنون مرگ 18 نفر از سرنشينان و خدمه پرواز محرز شده است.وي خاطرنشان کرد: همچنين مجروحان که دچار مصدوميت جدي شده اند 25 نفر هستند که به بيمارستانهاي شهر مشهد منتقل شده اند.رشيد يادآور شد: در ميان مصدومان دو تن از مهمانداران هواپيما نيز هستند که از ناحيه دست و پا دچار شکستگي شده اند.شاهدان عيني مرگ خلبان را تاييد کرده اند اما هيچکدام از مسئولان اين خبر را تاييد نکرده اند.مسئولان فرودگاه و استان از مصاحبه با خبرنگاران خودداري کرده و اجازه ورود عکاسان و خبرنگاران به محل حادثه را نداده اند.در عين حال به گزارش واحد مركزي خبر ،سرپرست هواپيمايي کشوري گفت: علت سانحه هواپيماي ايليوشين 64 متعلق به شرکت هواپيمايي آريا تور انحراف اين هواپيما از باند فرودگاه مشهد هنگام نشستن و برخورد دماغه آن با يکي از ديوارهاي فرودگاه بوده است.ايلخاني در مصاحبه با خبرنگار واحد مرکزي خبر با بيان اينکه به محض اطلاع وقوع از اين سانحه هوايي - گروه بررسي اين سازمان به محل حادثه اعزام شده اند تصريح کرد: در اين سانحه متاسفانه 17 نفر جان خود را از دست دادند و 20 نفر زحمي شده اند.بنابر اين گزارش مدير روابط عمومي فرودگاه شهيد هاشمي نژاد مشهد اعلام کرد بر اساس آخرين اخبار دريافتي ، تاکنون اجساد 17 نفر از سرنشينان هواپيماي مسافربري شرکت آرياتور از هواپيما خارج شده است و اين سانحه هوايي همچنين 20 مجروح بر جاي گذاشته است .بهنام پيرهنده افزود : اين هواپيما با 153 نفر مسافر با شماره پروازي 1525 ، از مبداء پروازي تهران در ساعت 18 و 20 دقيقه و حين فرود روي باند فرودگاه مشهد به علت نقص فني دچار حادثه شد.



سابقا یعنی در زمانی كه ریاست مایكروسافت را عهده دار بود، در یکی از دبیرستانهای امریکا انجام داد، او در این سخنرانی نكاتی را خطاب به دانشآموزان یادآور شد و گفت: "در دبیرستان خیلی چیزها را به دانشآموزان نمیآموزند".بیل گیتس فردی است كه موفقیت های چشمگیرش زبانزد خاص و عام است و می توان از تجربیات و نگرش های اندیشمندانه اش درس گرفت. او هفت اصل مهم زندگی که دانشآموزان در هیچ دبیرستانی فرا نمیگیرند، را بدین شرح بیان كرد :
علاقهمند شده بود و قصد ازدواج با او را داشت، هنگامی كه خانوادهاش را از این تصمیم مطلع كرد، با مخالفت آنها روبهرو شد.جوان یاسوجی از پدرش خواست تا با فروش گوسفندانش هزینه سفر وی به كشور كره و یافتن سوسانو را تامین كند و زمانی كه متوجه شد خانوادهاش حاضر به فروش گوسفندان نیستند، با خوردن قرص اقدام به خودكشی كرد. به دنبال این ماجرا، والدین جوان عاشق پیشه او را به بیمارستان منتقل كردند و با تلاش پزشكان، او از مرگ حتمی نجات یافت.پدر این جوان در ارتباط با این موضوع گفت: پسرم تصور میكرد براحتی میتواند به كشور كره سفر و با هنرپیشه زن این سریال ازدواج كند و زمانی كه به وی گفتم مبلغ فروش كل گوسفندان كه تمام دارایی من است كمتر از یك میلیون تومان است، او نیز در اقدامی عجیب دست به خودكشی زد و اگر كمی دیر به بیمارستان میرسید، به طور حتم جان خود را از دست میداد. آخرین خبرها از وضعیت جسمانی جوان یاسوجی حاكی است كه حال وی رو به بهبود است و از مرگ حتمی نجات یافته است.بنابر گزارش دیگری از این خبر، دادستان یاسوج ضمن تکذیب این خبر گفت اقدام به خودکشی جوان یاسوجی به خاطر "سوسانو" کذب است. حجت الاسلام رجایی نسب در گفتوگو با ایسنا افزود: خبری که در خصوص خودکشی جوانی به خاطر سوسانو، بازیگر مجموعه تلویزیونی جومونگ در بعضی از سایتها آمده، کذب محض و شایعهای بیاساس است.وی اظهار كرد: در صورتی که انتشار این خبر از نظر حیثیتی به کسی لطمه وارد کند اقدامات قانونی لازم با منتشرکنندگان این خبر صورت خواهد گرفت و با آنها برخورد خواهد شد.پسره حسابی عاشق شده بدجور من از نزدیک دیدمش اگه می دیدن چه خفن عاشق شده به شوخی بهش گفتم سوسانو گفته جومونگ ۳ رو میخوام با هم بازی کنیم ناراحت شد ما هم گفتیم امان از درد عاشقی.........................
چون کوروش داریوش بوده است، همۀ دوستان میدانند که کشور ما ایران بزرگان زیادی داشته چه در گذشته چه درحال بحثی که مطرح میکنم مربوط به حال جامعه ماست یک کشور جهان سومی با یک دنیا ذخایر که روز به روز کمتر می شه با یک اقتصاد تک محصولی اونم بیمار و خدمات کاریکاتوری دولت مردان حاضر و بدتر از همه مردومی عوام خلاصه هزاران مشکل به نظر شما این مشکلات با یک ریس جمهور چند تا وزیر حل میشن نه ما نیاز به این داریم که به سمت جامعه مدنی برویم جامعه ای که برخاسته از مردوم نه از یک فرد یا گروه خاصی پس با بیان یک فرد و مقصر کیست حلال مشکلات ندونیم و هر فرد از خودش شروع کنه به نظر من جامعه مدنی یکی از ظروریات دومکراسیه پس باید دست به دست هم بدیم و هر شخص از خودش شروع کنه همه این مشکلات یک شبه دروست نشده و نه یک نفر دروستشون نکرده که یک نفر بتونه حلش بکنه پس همه با هم و هرکس با تلاش خودش به فکر جامعه باشه پس از همین امروز شروع کنید به اومید روزی که شاید کشوری به اسم ایران داشته باشیم
.jpg)

روزی یک مرد ثروتمند، پسر بچه کوچکش را به ده برد تا به او نشان دهد مردمی که در آنجا زندگی می کنند، چقدر فقیر هستند. آن دو یک شبانه روز در خانه محقر یک روستایی مهمان بودند. در راه بازگشت و در پایان سفر، مرد از پسرش پرسید: نظرت در مورد مسافرتمان چه بود؟پسر پاسخ داد: عالی بود پدر! پدر پرسید آیا به زندگی آنها توجه کردی؟پسر پاسخ داد: بله پدر! و پدر پرسید: چه چیزی از این سفر یاد گرفتی؟پسر کمی اندیشید و بعد به آرامی گفت: فهمیدم که ما در خانه یک سگ داریم و آنها چهار تا. ما در حیاطمان یک فواره داریم و آنها رودخانه ای دارند که نهایت ندارد. ما در حیاطمان فانوس های تزیینی داریم و آنها ستارگان را دارند. حیاط ما به دیوارهایش محدود می شود اما باغ آنها بی انتهاست! با شنیدن حرفهای پسر، زبان مرد بند آمده بود. بعد پسر بچه اضافه کرد : متشکرم پدر، تو به من نشان دادی که ما چقدر فقیر هستیم!
میخواهند پی خواهی برد که همه دوست دارند موفق شوند. گروهی از انسانها مایلند در رشته کاری خود موفق شوند و گروه دیگر در دنیای ورزش؛ گروهی دوست دارند پدر و مادرهای موفقی باشند، عدهای دیگر دوست دارند که موفقیت را در هماهنگی با اعتقادهای درونی خود ببینند و بعضی هم دوست دارند که در زمینه معنوی و مذهبی موفق شوند. اگر از همه این انسانها بخواهی موفقیت را تعریف کنند هرکدام تعریف متفاوتی ارائه خواهند داد.تعریف دنیای مصرفی از یک فرد موفق، دربرگیرنده درآمد، لقبها و ثروت است. اگر موفقیت این است پس من امیدوارم زندگی واقعاً دربرگیرنده محتوای بیشتری باشد تا فقط موفقیت.اگر ما میخواهیم موفقیت حقیقی کسب کنیم، ابتدا باید بهطور واضح و مشخص موفقیت را برای خود تعریف کنیم. موفقیت چیزی است که در درون ما اتفاق میافتد. دید ما نسبت به چیزهائی که هم اکنون داریم، تعیینکننده این است که ما خودمان را موفق میبینیم یا نه. موفقیت یک احساس روحی است و نه دریائی از اثاثیه، عنوانها و لقبها. وقتی که ما موفقیت خود را فقط از لحاظ مالی اندازهگیری میکنیم این خطر وجود دارد که از ترس اینکه چیزی را که داریم از دست بدهیم همیشه در اضطراب باشیم و همه وقت در تلاش که مبادا ثروتمان را از دست بدهیم و برعکس با وضع اقتصادی بد، خود را ناموفق ببینیم.به عبارت دیگر موفقیت، طرز فکر ما نسبت به آنچه که داریم است. اگر امروز احساس نمیکنی که موفق هستی، ممکن است با خرید مثلاً یک موبایل و یا اتومبیل آنچنانی خودت را برای مدت کوتاهی موفق احساس کنی. در ضمن این مستلزم این است که کسی به موبایل و یا اتومبیل شما توجه کند و از آن مهمتر درباره آن نیز نظر مثبتی بدهد. از نظر من ما موقعی موفق میشویم که موفقیت برای ما یک هدف و یا یک نیاز نیست، بلکه این هدف و یا نیاز به یک هدف تبدیل شده تا دیگران را موفق کنیم. زمانیکه به نقطهای رسیدیم که میتوانیم خودمان باشیم و کارهائی را انجام دهیم که لذت میبریم، باعث میشود افراد در مجاورت ما احساس رشد کنند و در این صورت است که ما موفق هستیم. زمانیکه طرز فکری را که متأثر از رقابت، مبارزه، کمبود، ترس و اضطراب است، کنار گذاشتیم آنوقت موفق میشویم. 


بود...با پسر بچه کوچکی......این پسر بچه خیلی دوست داشت با این درخت سیب مدام بازی کند ... از از تنه اش بالا رود از سیبهایش بچیند و بخورد در سایه اش بخوابد ......زمان گذشت پسر بچه بزرگتر شد و به در خت بی اعتنا دیگر دوست نداشت با او بازی کند........اما روزی دوباره سراغ درخت آمد درخت سیب به پسر گفت:های بیا و با من بازی کن پسر جواب داد:من که دیگه بچه نیستم که بخواهم با درخت سیب بازی کنم«به دنبال سرگرمی های بهتر هستم و برای خریدن آنها پول لازم دارم،درخت گفت پول ندارم من ولی تو میتونی سیب های مرا بچینی بفروشی و پول بدست آوری پسر تمام سیبهای درخت را چید و رفت سیبها را فروخت و آنچه را نیاز داشت خرید و........درخت را باز فراموش کرد ...و پیشش نیامد ... و درخت دوباره غمگین شد ....مدتها گذشت و پسر مبدل به مرد جوانی شد و با اصطراب سراغ درخت آمد ...درخت از او پرسید: «چرا غمگینی؟»بیا و در سایه ام بنشین بدون تو خیلی احساس تنهایی میکنم پسر (مرد جوان)فرصت کافی ندارم....باید برای خانواده ام تلاش کنم... باید برایشان خانه ای بسازم نیاز به سرمایه دارم ...درخت گفت سرمایه ای برای کمک ندارم.. تو می توانی با شاخه هایم و تنه ام برای خودت خانه بسازی....پسر خوشحال شد و تمام شاخه وتنه های درخت را برید و با آنها .... خانه ای برای خودش ساخت دوباره درخت تنها ماند...و پسر بر نگشت....زمان طولانی بسر آمد ...پس از سالیان دراز .....در حالی برگشت که پیر بود و......غمگین خسته و تنها....درخت از او پرسید:چرا غمگینی؟ای کاش میتوانستم کمکت کنم...اما دیگر نه سیب دارم نه شاخه و تنه حتی سایه هم ندارم برای پناه دادن به تو....هیچ چیزی برای بخشیدن ندارم....پسر(پیرمرد)در جواب گفت:«خسته ام از این زندگی وتنهام فقط نیازمند بودن با توام.... آیا می توانم کنارت بنشینم؟پسر(پیرمرد)کنار درخت نشست... با هم بودن به سالیان وسالیان در لحظه های شادی و اندوه.....آن پسر آیا بی رحم بود و خود خواه بود؟نه ما همه شبیه او هستیم و با والدین خود چنین رفتاری رو داریم درخت همان والدین ماست تا کوچکیم دوست داریم با آنها بازی کنیم.....تنهایشان میگذاریم بعد....و زمانی بسویشان بر می گردیم که نیازمند هستیم یا گرفتار برای والدین خود وقت نمیگذاریم و تنها چیزی که در عوض می خواهند اینکه تنهایشان نذاریم به والدین خود عشق بورزید فراموششان نکنید برایشان زمان اختصاص دهید همراهیشان کنید شادی آنها شما را شاد دیدن است گرامی بداریدشان و ترکشان نکنید هرکس میتواند هر زمان و به هر تعداد فرزند داشته باشد ولی پدر مادر را فقط یکباربرای نشان دادن احترام خود به والدین این لینک را به تمام دوستانتان بفرستید


